تبلیغات
گردان محبین - در مسیر خاطرات - بخش دوم خاطرات جانباز سرافراز حاج کوروش ابراهیمی
 
گردان محبین
سلام خدا برشهیدان ،سلام خدا بر مجاهدان راه حق ، سلام خدا برآن کسانیکه آن حماسه وشور را آفریدند.
درباره وبلاگ


گردان محبین یکی از گردان های تی 57 حضرت ابوالفضل بود.که درطی 8 سال دفاع مقدس همواره از گردان های خط شکن بود.
گردان محبین اولین گردان رزمی شهر کوهدشت است که در سالهای اول جنگ تحمیلی تشکیل شد . این گردان در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه حضور داشت و با توجه به وضعیت عملیات خسارت سنگینی را متحمل شد . گردان محبین در ادامه تقریباً در بیشتر عملیاتها حضور داشت از اولین فرماندهان آن می توان به برادر مهندس رضامند ، برادر حاج مرادعلی محمدی ، شهید والامقام علیمردان آزادبخت، شهید والامقام فیروز سرتیپ نیا ، شهید والامقام حمیدرضا ابراهیمی ،شهید والامقام مروت طرهانی و شهید والامقام علی محمد کوشکی اشاره کرد .و درادامه جانباز سرافرازحاج سیروس لرستانی و برادر حمید آزادی فرماندهی این گردان را بعهده داشتند .
این گردان در عملیات کربلای چهار به فرماندهی شهید والامقام علیمردان آزادبخت چنان عمل کرد که موجب حیرت فرماندهان لشکر شده و باور نداشتند که گردان حتی علاوه بر مناطق مشخص شده ، مناطق دیگری را نیز فتح کرده است .

گردان محبین در عملیات کربلای پنج نیز با رشادت فرماندهی چون شهید والامقام علیمردان آزادبخت ، شهید والامقام علی محمد کوشکی ، شهید والامقام مروت طرهانی با وجود تحمل تلفات سنگین برگی از تاریخ جنگ تحمیلی را در شلمچه به یادگار گذاشت .

از افتخارات این گردان حضور دیگر هم استانی هایمان در این گردان بود که به درجه رفیع شهادت نائل گشته اند که نمونه آن می توان به شهید والامقام جلال ابراهیمی ( از شهر دورود) و شهید والامقام حشمت الله قلی ( از شهر الیگودرز ) اشاره کرد .

گردان محبین علاوه بر مناطق جنوب در مناطق غرب نیز چنان درخشید که همواره از فاتحان شناخته شده بود . در عملیات والفجر ۹ با تصرف ارتفاعات مهم و استراتژیک منطقه شرق و شمال شرق شهر سلیمانیه ، عملیات حاج عمران آزاد ساری حلبچه و.... برگی دیگر در تاریخ عملیاتهای انجام شده در جنگ تحمیلی آفرید .

گردان محبین در سالهای ۶۶ و ۶۷ با حضور در مناطق عملیاتی غرب بطور ثابت ، توانست با شرکت در عملیاتهای همچون نصر ۴ ( آزاد سازی شهر ماؤوت) ، بیت المقدس ۲ و آزاد سازی ارتفاعات مهم و استراتژیک گرده رش ، قمیش، گوجار و …. توانست بعنوان یک گردان عملیاتی جایگاه خود را در جنگ تحمیلی نشان دهد .

در میان رزمندگان غیور شهر کوهدشت رزمنده ای وجود ندارد که روزها ، ماهها و سالهایی را در این گردان خدمت نکرده باشد . تقریباً اکثر شهدای کوهدشت در این گردان حضور داشته و این گردان افتخار آن را دارد که رزمندگانی که نمونه آنان در تاریخ اسلام بی نظیر بوده را داشته است ، شهدایی همچون شهید والامقام مجتبی آدینه وند ، شهید والامقام دکتر محمد علیم عباسی ، شهید والامقام دکتر اسماعیل هادیان ، شهید والامقام حمید رضا محمدی،شهید والامقام پرویز یرویز پور، و همه شهدای والامقام شهرمان لحظاتی از عمر شریفشان را در این گردان حضور داشته اند .

در خشکسالی مردانگی وخزان صداقت ، یاد بزرگمردان صادقی بخیر که اگر آنان را به چشم خویش ندیده بودیم ، راستی ، درستی و فداکاری را افسانه می پنداشتیم .

مدیر وبلاگ : م . ق
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
تاچه میزان مطالب وبلاگ را در ترویج فرهنگ ایثار وشهادت مؤثر می دانید؟




ذکر روزهای هفته آیه قرآن تصادفی
روزشمار غدیر

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب


بخش دوم خاطرات
جانباز سرافراز  حاج کوروش ابراهیمی


سمت چپ  شهید والامقام حمید رضا ابراهیمی
ادامه مطلب را ببینید

بخش دوم خاطرات جانباز سرافراز حاج کوروش ابراهیمی

بعد از پیدا کردن برادر شکربیگی واسارت چهار افسر اطلاعاتی عراقی ، ما آن شب توانستیم به خوبی استراحت کنیم . فردا به ما گفتند تپه مقابل شما عراقی ها بر روی آن مستقر هستند واین تپه باید امروز از دست عراقی ها آزاد شود ( ارتفاع تپه مقابل خیلی بلندتر از تپه ای که بر روی آن استقرار داشتیم بود و تمام تحرکات ماهم تحت نظر ودید عراقی ها قرار داشت ).

قبل از ظهر(ساعت 11) بود که دستور حرکت صادر وما هم به سمت ارتفاعی که در دست عراقی ها بود حرکت کردیم غافل از اینکه تعداد زیادی از نیروهای عراقی بر روی این تپه مستقر وبه شدت از آن محافظت می کردند و کوچک ترین تحرکات ما را زیر نظر داشتند ،تک تیراندازهای آنها قدرت مانور ما را کم کرده واجازه نمی دادند به سمت جلو حرکت نماییم و مجبور بودیم لحظه به لحظه جای خود را تغییر واز پشت این صخره به پشت صخره ای دیگر برویم .

تک تیر اندازها و یک قبضه دوشکا از بالای ارتفاع بشدت حرکت ما را کند کرده بودند ،ما هم مصمم بودیم به هر قیمتی تپه مورد نظر که یک تپه استراتژیک بود، را به تصرف خود درآوریم اما هر چه ما بالاتر می رفتیم شدت و دقت آتش عراقی ها هم بیشتر می شد . در اوج درگیری بودیم که یک فروند هلی کوپتر ایرانی یک محموله پشتیبانی را برای ما از ارتفاع بالا رها کرد ، محموله در فاصله دو کیلومتری ما فرود آمد . ما هم که گرسنه بودیم و غذایمان هم که فقط چند عدد شکلاتی بود که از اسرای عراقی  شب قبل گرفته بودیم.

من وعزت مرادی با مشکلات زیادی از تپه پایین آمدیم وخود را به محموله پشتیبانی که هلی کوپتر پایین انداخته بود رساندیم ، مقداری بیسکویت وچند عدد کمپوت را با خود بردیم به هرکدام از برادران چند عدد بیسکویت وکمپوت می دادیم ، یکی از برادران که کمپوت گیلاس می خواست به ما گفت: کمپوت گیلاس نبود که بیاورید ، عزت مرادی به او پاسخ داد :ببخشید سوپرمارکت تعطیل بود که برای شما کمپوت گیلاس بیاوریم ، خلاصه این موضوع سوژه ای برای ما شده بود .البته عراقی ها از بالای سرما هرچند دقیقه یکبار ما هدف قرار می دادند .

بعد از تجدید قوا دوباره به سمت بالای ارتفاع حرکت کردیم ، تک تیراندازهای عراقی همچنان تحرکات ما را زیر نظر داشتند ، ما عزم خود را جزم کرده که این ارتفاع را به تصرف خود در آوریم . احساس می کردم تک تیرانداز عراقی تحرکات مرا با دقت تحت نظر دارند چرا که لحظه به لحظه گلوله به سمت من شلیک می شد . یک تخته سنگ را نشان کرده بودم که به پشت آن بروم ، لذا خیز برداشتم که که پشت آن سنگ بروم هنوز پشت تخته سنگ نرسیده بودم که گلوله تک تیر انداز به شانه راستم اصابت واز شانه چپم خارج شد . همگام با حرکت من تک تیراندازعراقی هم شلیک کرده بود ، همین که گلوله به من اصابت کرد ، دیگر گلوله ای شلیک نمی شد و سکوت همه جا را فرا گرفت ، دیگر دوستان هم که نظاره گر مجروحیت من بودند نمی توانستند به طرف من بیایند ، تا اینکه بسیجی نوجوانی که از لهجه او مشخص بود از اصفهان است بالای سرم آمد وبا همان لهجه اصفهانی مرا دلداری داد و گفت: دادش چیزی نشده فقط کتفهای شما زخمی جزیی شده ، نگران نباش ، روی دستان خود تکیه کردم که بلند شوم ، متوجه شدم نمی توانم و پاهایم همراهی نمی کنند ، همان لحظه متوجه  اوضاع خود شدم ، برادر رزمنده اهل الشتربالای سرم آمد ،به او گفتم: دوستم عزت مرادی را صدا کن ، عزت مرادی آمد ، اوهم مرا دلداری می داد ولی من متوجه احوال خود بودم ، عزت مرا بر روری دوش خود گرفت از شدت خونریزی ودرد نمی توانستم تحمل کنم لذا دوباره مرا بروی زمین گذاشت . تیراندازی عراقی مجدداً شروع شد ودوستان مجبور شدند بدنم را بر روی زمین بکشند وکشان ،کشان تا پایین تپه مرا آوردند. لحظه به لحظه ضعف وناتوانی ام بیشتر می شد ، هرلحظه منتظر بودم که دوباره مورد هدف عراقی ها قرار گیرم و پایین تپه بالاخره برنکاردی را آوردند بر روی برنکارد دیگر توانی برایم باقی نمانده بود نمی توانستم هیچ عکس العملی نشان دهم گاهی هم بی هوش می شدم وفقط صدای برادران را می شنیدم که می گفتند : تمام کرده و برانکارد را زمین گذاشته بودند، حتی توان باز کردند چشمانم را هم نداشتم ، برای لحظه ای به خود آمدم وبه یکی از آنها گفتم : تمام نکرده ام ، دوباره برانکارد را برداشتند وبه سمت جاده آمدند . هوا بارانی بود وجاده هم بعلت اینکه جاده عملیاتی بود خودرو به سختی در آن تردد می کرددند و حتی برخی خودرو ها هم در گل، گرفتار شده بوند .

خودرو تویوتایی آمد ومرا عقب تویوتا روی گونی هایی که داخل آنها کمپوت بود ، گذاشتند .با این وضعیت و در آن سرما  تا نزدیکی بانه آمدیم و به بیمارستان صحرایی رسیدیم ، در بیمارستان صحرایی پس از رسیدگی موقت با هلی کوپتر مرا به کرمانشاه منتقل کردند .البته در هلی کوپتر هم مجروحین زیادی بودندونفر آخر مرا سوار کردند و جلو درب هلی کوپتر بودم از شدت صدای هلی کوپتر بی هوش شدم ، در کرمانشاه پس از بررسی وضعیت جسمانیم مجدداً مرا با آمبولانس به تهران منتقل کردند .

ازبیمارستان بوسیله یکی از کارمندان به خانواده ام اطلاع دادم ، پدرم همان لحظه اول متوجه شده بود که من قطع نخاع شده ام ، ایشان همان موقع گفته بودند : کوروش حتماً قطع نخاع شده وگرنه خودش تماس می گرفت .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 شهریور 1396 03:26 ب.ظ
Pretty part of content. I just stumbled upon your
site and in accession capital to claim that I get in fact enjoyed account your weblog posts.
Anyway I'll be subscribing in your augment or even I achievement you get right of entry to constantly
rapidly.
شنبه 14 مرداد 1396 07:59 ب.ظ
I do trust all of the concepts you've presented on your post.

They are very convincing and can certainly work.

Nonetheless, the posts are too quick for newbies.
May you please extend them a bit from subsequent
time? Thanks for the post.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 08:17 ق.ظ
Wow, wonderful blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your website is great,
let alone the content!
دوشنبه 26 اسفند 1392 11:59 ق.ظ
شما جانبازان به مولای خود امام حسین (ع) وبرادر باوفایش حضرت عباس (ع) اقتدا کردید. اجرتون با مولایتان .دست آقا مرتضی هم درد نکنه بخاطر این کارشایسته اش
م . ق

تشکر از حضور جنابعالی
شنبه 10 اسفند 1392 11:53 ق.ظ
سلام من خیلی دوست داشتم نحوه مجروح شدن شما بدونم خیلی قلم خوبی دارید به شرط اینکه نکات ادبی در محتوای متن خاطرات آورده شود.
م . ق

نحوه مجروحیت ایشون که کاملاً مشخصه
دوشنبه 30 دی 1392 02:45 ق.ظ
خدا حفظتون کنه حاج آقا ابراهیمی گرامی

چقدر ناشکریم ما از این نعمت بزرگ راه رفتن و نفس کشیدن که آن را مدیون روی ویلچر نشینی شما هستیم

چقدر بی معرفتیم ما نسبت به شما که راه رفتن خود را بدون هیچ چشمداشتی فدای زندگی امثال ما کردید.
اینشالاه که طول عمر با عزت داشته باشید ای همسفر شهیدان.

اجرتون با آقا ابولفضل.

آقا مرتضی عزیز سلام از شما هم ممنون امیدورام که خوب و سلامت باشید.
دوشنبه 23 دی 1392 05:15 ب.ظ
سلام آقای قبادی
باا جازتون در سایت منتشر شد با ذکر منبع
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جنگ دفاع مقدس
امکانات جانبی

سردار شهید اسدمراد بالنگ

 
 
بالای صفحه